زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

به به

  بــــــــــــــه بـــــــــــــــــه بَـــــــــــ بَـــــــــــــ بــــــــــــــه بـــــــــــــه چه گوشی خوشمزه ای خاله جون دستتون طلا خخخ         یعنی اگه گوشی خا له ام نمی بود من چی میخواستم بخورم ؟؟؟!!!!     ...
16 بهمن 1393

بهداشت نوبت ششم شش ماهگی

    سلام گلکم من و بابایی شما رو 29 دی ماه بردیم بهداشت.چکاپت به شرح زیر: قد : 67 سانت وزن : 8100 گرم دور سر : 42.5 سانت ماشا الله به دخترممممم یه سری سوالا هم پرسیدو برام منم یه پرونده تشکیل داد وگفت آخر بهمن هم دوباره ببرمت برای چکاپ تا ببینه با شروع غذا خوردنت روند وزن گیری و رشدت تغییر میکنه یا نه ..نمیدونست شما الان تقریبا یه ماهه غذا خور شدی خخخ بعدشم که دیگه اومد و واکسنات رو زد و شما بیشتر از قبل گریه کردی و دل من و بابایی رو ریش ریش کردی تا ظهرش خوب بودی ولی ظهری یه ساعت دیر تر بهت قطره استامینوفن دادم و شما هم حدود نیم ساعتی مدام گریه میکردی اونم چه گریه اییییییییی.. تا شب هم یه مقدار بیحالتر...
2 بهمن 1393

شش ماهگي

شش ماهگی سلام دختر قشنگم خوشحالم که بعد تقریبا یک ماه تونستم بیام وبلاگت رو بروز کنم قبل از هر چیز نیم سالگیت رو با تاخیر تبریک میگم، تاخیرش هم برای این بود که میخواستم ببرمت بهداشت برای چکاپ و واکسنت رو هم بزنی بعد بیام کافینت ماشا الله ماشا الله بزرگ شدی و خوشکل و فضووووووووووووووووول این از عکست: حالا برو ادامه مطلب   خب حالا میخوام از فضولیات بگم ، از بزرگ شدنت و البته از این ماه که گذشت اول از همه اینو بگم که فضولیات هنوز فضولی حساب نمیشه و مونده تا فضولیات رو ببینم کارایی که میکنی و من بهش میگم فضولیهای اولیه: هیچی از دست و دهنت امان نداره کافیه یه چیزی کنارت یا حتی در فاصله یک متری ات باشه ...
2 بهمن 1393

خدانگهدار

  سلام دختر گلم   امروز 4 دی ماهه و شما 5 ماه و 6 روز داری   الان ساعت 6 و نیم صبحه و شما و بابایی خوابین منم فقط اومدم بگم تا دو سه ساعت دیگه راه می افتیم سمت مسجد سلیمان سه هفته گذشت مثل بااااااااااااااااااااد   خوبیش اینه که مادر جون هم باهامون میان انشا الله تا دو هفته هم باهامون میمونن من که از این موضوع خیلی خوشحالم   قول میدم در اولین فرصت وبلاگت رو بروز کنم   دوستت دارم قشنگم   راستی دیشب رفتم دکتر گفت شما سرما نخوردی حالت سرما خورگیت بخاطر لثه هاته   میسپارمت به خدا       ...
4 دی 1393